خدای من عدالت را نظاره گر باش او که با رای او بر مسند می نشیند تا مشکلات او را حل کند او را در مشکلات حل می کند تا او مشکلی برای او نباشد .
2009/11/30
2009/11/25
زندگی ؟
زمین برای همه آغوش گسترانیده است به پهنای وسعتش
و همه را به کام می کشد
دیر یا زود
ولی
تو
به کدامین گناه می کشی مرا ؟!
و اشک آسمان از پی وداع آخرین لحظه ی زندگی
روان
ورعد ، جواب انتظار مردمان منتظر
و برق می جهد از دو چشم آهنین و می رود روشنای شب ؟!
و عکس آخرین لحظه ی ایستادن به پای دار
و سایه های انتظارکه در پس بلندای دیوار به احتکار نشسته اند
و تند تند می زند قلب پاسبان شهرِمرگ ، به شب
- از پی انتظار یک قیام -
و وحشت از سکوت
و ترس از هوار
و بودن هر چه که پیش از این بوده است ، نبوده است
و ترس
از سایه سیاه ِخیال ِ خویش
و هم قدم به روز و شبان او
گام های استوار ما تا آخرین نفس تا انتهای راه
...
و همه را به کام می کشد
دیر یا زود
ولی
تو
به کدامین گناه می کشی مرا ؟!
و اشک آسمان از پی وداع آخرین لحظه ی زندگی
روان
ورعد ، جواب انتظار مردمان منتظر
و برق می جهد از دو چشم آهنین و می رود روشنای شب ؟!
و عکس آخرین لحظه ی ایستادن به پای دار
و سایه های انتظارکه در پس بلندای دیوار به احتکار نشسته اند
و تند تند می زند قلب پاسبان شهرِمرگ ، به شب
- از پی انتظار یک قیام -
و وحشت از سکوت
و ترس از هوار
و بودن هر چه که پیش از این بوده است ، نبوده است
و ترس
از سایه سیاه ِخیال ِ خویش
و هم قدم به روز و شبان او
گام های استوار ما تا آخرین نفس تا انتهای راه
...
2009/11/11
2009/10/27
اعترافِ منِ من
صدای گنگ و نامفهوم بازجو
- بنویس :
می نویسم
فریاد دادستان که لرزه بر اندام می اندازد
- بخوان :
می خوانم
و صدای کوبنده ی چکش که سه ضربه می نوازد بر تنم
و رای ی که صادر می شود
بی حضور من
و ...
و من آزاد می شوم از خود ِ جدید من
و من ، من می شوم
و اعتراف می کنم نوشته ام و خوانده ام
به جای من
2009/09/02
کبریت خاموش ؟!
در گور انتظار
چهل تن به آغوش هم آرمیده اند
تنگ و - بی خطر -
سی سال آزگار
سی سال پر سکوت
در این هوای خشک
هر لحظه دلهره ، هر لحظه اظطراب
حتی نوازشی
پرواز می دهد سی سال انتظار
2009/08/27
حج واجب
اذن دخول می دهد
به قیام می ایستد تمام تنش
- با وضو
" تکبیره الاحرامش را گفته اند "
- از قبل
زمان تنها سعی صفا و مروه است
بین دست های پر تمنایشان و پا ها -
هفت بار ،
هفت سنگ و شاید هفت چوب و شاید هم هفت شیشه
فرقی نمی کند
هدف تنها هفت بار و تکرار آن است آن هم هفت بار
فرقی نمی کند
فقط هفت بار باشد ، هفت بار چوب باشد یا سنگ تنها باید شیطان را راند از وجود خویش ؟!
و تلاشی بی وقفه به امید قبولی این حج واجب
و دانه های درشت عرق که در گرمای سوزان صحرای عرفه (؟ )
تن حاجیان را سیراب می کند
و فریاد های لااااااااااااا، شریک و
ندای لک لبیکی که او را می خواند
و تن هایی که به زور فشار احرامیان خرد می شوند ، از زن و مرد
اذن دخول می دهد
هفت دفعه ، هفت بار
سعی دوباره ، که هفت دفعه اصابت کرده باشد به هدف
حاجیان ، احرام بسته اند و خانه های شیطان استوار ؟!
آماده پذیرش هفت سنگ می شوند دیگران
و شیطان ؟ به سجده می افتد از پس هفتمین آماج
- و رها می شود روح از تن احرام بستگان
و عرق چینی که نشانه ی حاجی است بر سر می نهد و ندایی که گوش آن ها را
می نوازد : " حجکم مقبول و سعیکم مشکور "
2009/07/27
آغازی دوباره
لالالالا گل پونه ، بابات رفته دلم خونه، بابات امشب نمی آید، گرفتن بردنش شاید بخواب آروم چراغ من، گل شب بوی باغ من، بابات شب رفته از خونه، که خورشیدو بجونبونه لالالالا گل انجیر، بابات داره به پاش زنجیر، به پاش زنجیر صد خروار، چشاش خواب و دلش بیدار بخواب آروم گل خورشید، بابات حال ترو پرسید، بهش گفتم که شری تو، پی او رو میگیری تو لالالالا گل امید، باباتو برده اند تبعید، دلی مانند کوه داره، بچه ش صدها عمو داره بخواب فردا سحر میشه، شب از عالم به در میشه، بابات خونه میاد خندون لالالالا گل آهن ، باباتو دشمنا کشتن، نشون دشمنا اونه، دساشون غرق در خونه بخواب آروم توی بستر، مث آتیش تو خاکستر، که فردا شعله ور میشی، تو خونخواه پدر میشی لالالالا گل کینه، زمین از کشته رنگینه، زمین رنگین نمی مونه، دلت پرکین نمی مونه بخواب اعیون عزاداره، که اعیون دختری داره، عروس من میشه دختر، جهون ایمن میشه یکسر... ( احمد شاملو )
اشتراک در:
پیامها (Atom)



